X
تبلیغات
رایتل

؛ من گرفتم تو نگیر ؛

دوشنبه 24 تیر 1387 ساعت 10:44

اینم یک شعر نتیجه جستجو و وبگردی من . نمیدونم شاعرش کیه ولی قشنگه ...

زن گرفتم شدم ای دوست بدام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر
 چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر
 من گرفتم تو نگیر
 بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر
 یاد آن روز بخیر
 زن مرا  کرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر
 یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم
 تک و تنها بودم
 زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
 من گرفتم تو نگیر
 بودم آن روز من از طایفه دّرد کشان
بودم از جمعشان
 خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر
 ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم
 بستر راحت و نرم
 زن مگیر ار نه شود خوابگهت لای حصیر
 من گرفتم تو نگیر
 بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم
 مستحق لگدم
 چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
 من گرفتم تو نگیر
 من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام
 خر همسر شده ام
 می دهد یونجه به من جای پنیر
 من گرفتم تو نگیر
 

تکه ای از کیک ... ؟

شنبه 8 تیر 1387 ساعت 11:43

گاهی اوقات از خودمان می پرسیم: انجام چه کاری باعث شده که شایسته داشتن چنین شرایطی شویم؟چرا خدا اجازه می دهد این طور چیزهایی برای ما اتفاق بیافتد؟

»»» در این مورد تعبیری را ببینید....

دختری به مادرش می گوید چطور همه چیز برای او اشتباه پیش می رود؟ شاید او در امتحان ریاضی رد شود.

در همین احوال نامزدش هم او را رها کرده... به خاطر بهترین دوستش

در اوقاتی چنین غمناک یک مادر خوب دقیقا می داند چه چیز دخترش را دلخوش می کند...  :”من یه کیک خوشمزه درست می کنم“ مادر دخترش را در آغوش می کشد و او را به آشپزخانه می برد در حالیکه دختر تلاش می کند لبخند بزند.

در حالیکه مادر وسایل و مواد لازم را آماده می کند، و دخترش مقابل او نشسته. مادر می پرسد:عزیزم یه تکه کیک می خوای؟: آره مامان! تو که حتما میدونی من چقدر کیک دوست دارم!

بسیار خوب، مقداری از روغن کیک بخور.دختر با تعجب جواب میده :چی؟ نه ابدا !!

نظرت در مورد خوردن دو تا تخم مرغ خام چیه؟در مقابل این حرف مادر دختر جواب میده: شوخی می کنین؟!

:یه کم آرد؟: نه مامان مریض میشم!

مادر جواب داد:همه اینا نپخته هستن و طعم بدی دارن اما اگه اونا رو با هم استفاده کنی

اونا یه کیک خوشمزه رو درست می کنن.

خدا هم همین طور عمل میکند، هنگامی که ما از خودمان می پرسیم: چرا او ما را در چنین شرایط سختی قرار داده، در حقیقت ما نمی فهمیم تمام این وقایع کی، کجا و چه چیزی را به ما می بخشد.فقط او می داند و او هم نخواهد گذاشت که ما شکست بخوریم.نیازی نیست ما در عوامل و موقعیتهایی که هنوز خامند فروبرویم.به خدا اعتماد کنیم و چیزهای فوق العاده ای را که به سوی ما می آیند، ببینیم.

خدا ما را خیلی دوست دارد...او هر بهار گل ها را برای ما می فرستد

...او هر صبح طلوع خورشید را می سازد

... و هروقت شما نیاز به حرف زدن داشتید او برای شنیدن آنجاست  

او می تواند در هر جایی از جهان زندگی کند اما او قلب تو را برای زندگی انتخاب کرده...

امیدوارم روزتان تکه ای از کیک باشد

کیک بزرگی داشته باشید!منظور همان روز بزرگ برای شماست!

یادداشتی از طرف خدا

سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 20:49

از : خدا 

موضوع : خودت

من خدا هستم . امروز من همه مشکلاتت را اداره میکنم.

لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نیاز ندارم.اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید که قادر به اداره کردن آن نیستی  

برای رفع کردن آن تلاش نکن. آنرا در صندوق SFGTD ( چیزی برای خدا تا انجام دهد ) بگذار. همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من، نه تو.  

وقتی که مطلبی را در صندوق من گذاشتی،  همواره با اضطراب دنبال (پیگیری) نکن.

در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی که الان در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن.

اگر در یک ترافیک سنگین گیر کردی، ناامید نشو، توی دنیا مردمی هستند که رانندگی برای آنها یک امتیاز بزرگ است.

شاید یک روز بد در محل کارت داشته باشی :
به مردی فکر کن که سالهاست بیکار است و شغلی ندارد

ممکنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری :
به زنی فکر کن که با تنگدستی وحشتناکی روزی دوازده ساعت، هفت روز هفته را کار میکند تا فقط شکم فرزندانش را سیر کند.

وقتی که روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یاس میشوی:به انسانی فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده.

وقتی ماشینت خراب میشود و تو  مجبوری برای یافتن کمک کیلومترها پیاده بروی: به معلولی فکر کن که دوست دارد یکبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

ممکنه احساس بیهودگی کنی و فکر کنی که اصلا برای چی زندگی میکنی  و بپرسی هدف من چیه ؟

شکر گذار باش. در دنیا کسانی هستند که  عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافی برای زندگی کردن نداشتند.

ممکنه خودت را قربانی تندی، جهل، پستی یا تزلزلهای مردم یبینی:
به یاد داشته باش، همه چیز میتواند بدتر هم باشد. تو هم میتوانستی یکی از آنها باشی.

وقتی متوجه موهایت که تازه خاکستری شده در آینه میشی:
به بیمار  سرطانی فکر کن که آرزو دارد کاش مویی داشت تا به آن رسیدگی کند.

عشق بازی با خدا

دوشنبه 20 خرداد 1387 ساعت 12:24

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

                                             گفتی: فانی قریب
                        
                من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
   دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

... .

برچسب‌ها: عشق خدا تنهایی

مرگ تدریجی ما آغاز شده است ... !

پنج‌شنبه 9 خرداد 1387 ساعت 09:25

... بله درسته ؛ مرگ تدریجی ما شروع شده یا بهتره که بگویم ما در حال مردنیم . بعضی ها هم که مرده اند ...
به جملات زیر با دقت بیندیشید : 

 مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد اگر سفر نکنیم
اگر مطالعه نکنیم
اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم
اگر به خودمان بها ندهیم
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
هنگامی که عزت نفس را در خود بکشیم
هنگامی که دست یاری دیگران را رد بکنیم
اگر دچار روزمرگی شویم
اگر تغییری در سلیقه خود ایجاد نکنیم
یا با کسانی که نمی شناسیم سر صحبت را باز نکنیم
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
اگر احساسات خود را ابراز نکنیم
همان احساسات سرکشی که
موجب درخشش چشمان ما می شود
و دل را به تپش در می آورد
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم هنگامی که از حرفه یا خواسته های خود ناراضی هستیم
اگر حاشیه ی امنیت خود را برای آرزویی نامطمئن به خطر نیاندازیم
اگر به دنبال آرزوهایمان نباشیم
اگر به خودمان اجازه ندهیم
برای یکبار هم که شده
از نصیحتی عاقلانه بگریزیم

بیایید زندگی را امروز آغاز کنیم!

بیایید امروز خطر کنیم!

همین امروز کاری بکنیم!

اجازه ندهیم که دچار مرگ تدریجی شویم!
شاد بودن را فراموش نکنیم!

به نظر شما دیگه امکان داره ... من که فکر میکنم یا نه ! یا خیلی سخته ! تازه اون هم درصد بسیار ناچیزی از مردم ... نه ما داریم همه چیزمون را از دست میدهیم (معنوی) البته زیاد هم تقصیر خودمون نیست ... چرا خیلیش هم تقصیر خودمونه !!!
بقیه صحبتهام تو پست بعدی ...

بنشینیم و بیندیشیم و بگذرانیم و گریه کنیم !

پنج‌شنبه 2 خرداد 1387 ساعت 12:55

 

رفتنم آرزوست ...

 

روزمرگی ... اعصاب داغون

پنج‌شنبه 2 خرداد 1387 ساعت 07:09
نمی دونم از کجا شروع کنم ...
اولین پست همیشه یه کم مشکله ، باید عنوانش جامع باشه ! بدون عنوان میگذارمش ...
هر روز صبح بلند بشی ، آماده شوی برای کار ، مشکلات کار ، عدم امنیت شغلی
ترافیک ،‌ مشکلات زندگی ...
واقعا اعصابم خرد شده دیگه ...
میگن ناشکری نکن !
( تعداد کل: 238 )
<<    1       ...       30       31       32       33       34