X
تبلیغات
رایتل

کیمیای محبت ـ شیخ رجبعلى خیاط ( عارف بزرگ معاصر )

چهارشنبه 13 خرداد 1388 ساعت 10:24

»»» خلاصه + لینک دانلود در ادامه مطلب ...

کتاب کیمیاى محبت شرح حال شیخ رجبعلى خیاط، از عارفان بزرگ معاصر است. وى در سال 1262 در تهران متولد شد و در سال 1340 دار فانى را وداع گفت و به ملکوت اعلى پرکشید.
این کتاب نخست با نام «تندیس اخلاص» در سال 1376 توسط انتشارات دارالحدیث منتشر شده و به سبب جاذبه فراوانى که داشت، در مدتى کوتاه، 11 بار تجدید چاپ شد. سپس مؤلف کتاب، حجة الاسلام و المسلمین محمدى رى‏شهرى، آن را همراه اضافات و تحقیقات بیش‏تر به نام کیمیاى محبت به دوستداران حقیقت و عرفان و پویندگان وادى عشق تقدیم کرد که در مدت کوتاهى خوانندگان زیادى پیدا کرد.
کیمیاى محبت از یک پیشگفتار و چهار بخش تشکیل شده که در این مقاله به معرفى آن مى‏پردازیم.

بخش اول: ویژگى‏ها

این بخش از هشت فصل تشکیل شده و دربردارنده زندگى، کار و فعالیت، ایثار، تعبد، اخلاق، مسئله انتظار، دیدگاه شیخ رجبعلى خیاط درباره شعر و برخى از شاعران و پاره‏اى از دیدگاه‏هاى این عارف بزرگ در مسائل سیاسى و پیشگویى‏هاى اوست.

زندگى

در فصل نخست، ضمن داستانى از دوران جنینى شیخ، به یکى از کرامتهاى او اشاره شده است.
منزل شیخ رجبعلى خیاط بسیار محقر و ساده بود و احتیاج به تعمیر و بازسازى داشت. فرزند وى مى‏گوید: «هر وقت باران مى‏آمد، باران از سقف منزل ما به کف اتاق مى‏ریخت.»
لباس وى بسیار ساده و تمیز بود. او در پوشیدن لباس هم قصد قربت داشت. او یک بار براى خوشایند دیگران عبا به دوش گرفت اما او را متنبه ساختند.
شیخ مى‏گوید:
«... شبى دیدم حجاب [نفس و تاریکى باطن] دارم و طبق معمول نمى‏توانم حضور پیدا کنم... متوجه شدم که عصر روز گذشته که یکى از اشراف تهران به دیدنم آمده بود، گفت دوست دارم نماز مغرب و عشا را با شما به جماعت بخوانم. من براى خوشایند او هنگام نماز، عباى خود را به دوش انداختم...»
غذاى شیخ نیز ساده بود. او همچون مقتدایش رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، هنگام تناول غذا متواضعانه و رو به قبله مى‏نشست.

کار و فعالیت

در فصل دوم، از شغل خیاطى شیخ رجبعلى و محل کارش - که جز زمانى کوتاه، در قسمتى از منزلش بود - و همت زیاد او در کار و فعالیت سخن به میان آمده است. شیخ فردى بسیار باانصاف و قانع به حداقل دستمزد بود.

ایثار و از خودگذشتگى

در فصل سوم، از ایثار وى نسبت به افراد نیازمند و مستمند، در عین آن که خود او و خانواده‏اش سخت محتاج بودند، سخن به میان آمده است. یکى از فرزندان آن بزرگوار در این باره مى‏گوید:
«پدرم یک شب مرا از خواب بیدار کرد و دو گونى برنج از منزل برداشتیم. یکى را من حمل کردم و دیگرى را خودش. بردیم در خانه پولدارترین فرد محل خودمان... صبح آن روز [پدرم] مرا صدا زد و گفت: محمود، یک چارک برنج نیم‏دانه بگیر و دو ریال هم روغن دنبه، بده به مادرت تا براى ظهر دم پختک درست کند. در آن هنگام، این گونه حرکات پدر براى من سنگین و نامفهوم بود که چرا آنچه برنج در منزل هست را به پولدارترین فرد محل مى‏دهد، در حالى که براى ناهار باید برنج نیم دانه بخریم؟ بعد فهمیدم این بنده خدا ورشکست شده و روز جمعه مهمانى مفصلى در خانه داشت.»

تعبد

در فصل چهارم، از طریقه سیر و سلوک شیخ رجبعلى خیاط سخن به میان آمده است. مسلک او با مسلک مدعیان طریقت بسیار متفاوت بود. او نه تنها به واجبات که به مستحبات هم اهمیت فراوان مى‏داد و با این که اهل مکاشفه بود، مى‏فرمود:
«هیچ وقت بر مکاشفه تکیه نکنید. همیشه باید رفتار و گفتار امامان را الگو قرار دهید.»
وى معتقد بود:
«هیچ چیز مثل عمل به احکام براى ترقى و تعالى بشر مؤثر نیست.»

»»» ....

اخلاق

فصل پنجم درباره خلق و خوى شیخ رجبعلى است. وى بسیار مهربان، خوشرو، متین و مؤدب بود. ممکن نبود با کسى دست بدهد و دستش را زودتر بکشد. خیلى آرامش داشت. هنگام صحبت، اغلب لبخند بر لب داشت. به ندرت عصبانى مى‏شد. بسیار کم‏حرف بود. نگاه به او انسان را به یاد خداوند مى‏انداخت. بسیار متواضع بود. همیشه درِ خانه را خودش باز مى‏کرد.
به سادات بسیار احترام مى‏گذاشت. بارها دست‏ها و پاهایشان را بوسید. او به همه مردم احترام مى‏گذاشت و اگر کسى اشتباهى مى‏کرد، او را در انظار مردم سبک نمى‏نمود. خطاهاى کسى را به رخ او نمى‏کشید و در ظاهر با خاطى گرم مى‏گرفت.
بى‏اعتنایى به صاحب منصبان به خاطر موقعیت آن‏ها، از دیگر ویژگى‏هاى او بود.
یکى از سران بلند پایه ارتش که از ارادتمندان شیخ بود، به فرزند شیخ گفت: مى‏دانى من چرا پدرت را دوست دارم؟ وقتى براى اولین بار خدمتش رسیدم، نزدیک در اتاق نشسته بود. سلام کردم. گفت: «برو بنشین». رفتم نشستم. نابینایى از راه رسید. جناب شیخ تمام قد از جا برخاست. با احترام او را در آغوش کشید و بوسید و کنار خود نشاند. من نگاه مى‏کردم که در خانه او چه مى‏گذرد، تا این که مرد نابینا از جا برخاست تا برود. شیخ کفش او را جلوى پایش جفت کرد... هنگامى که من خواستم خداحافظى کنم، از جا برنخاست و همان طور که نشسته بود گفت: «خداحافظ».

ارادت به بقیة الله الاعظم علیه‏السلام

در فصل ششم، درباره ارتباط شیخ رجبعلى خیاط با حضرت ولى عصر علیه‏السلام سخن به میان آمده است.
یکى از دوستان شیخ گوید:
در سالهایى که در خدمت ایشان بودم، احساس نکردم که خواسته مهمى جز فَرَج حضرت ولى عصر علیه‏السلام داشته باشد. به دوستان هم تذکر مى‏داد که حتى الامکان چیزى جز فَرَج آقا از خداوند تقاضا نکنند. حالت انتظار تا آن جا در شیخ قدرت داشت که اگر کسى از فَرَج آن حضرت سخن به میان مى‏آورد، منقلب مى‏شد و مى‏گریست.
شیخ هنگام دفن جوانى گفت: «دیدم که حضرت موسى بن جعفر علیه‏السلام آغوش خود را بر جوان گشود. پرسیدم: این جوان آخرین حرفش چه بود؟ گفتند این شعر:
منتظران را به لب آمد نفس اى شه خوبان تو به فریاد رس.
شعر

در فصل هفتم، درباره شیخ رجبعلى و شعر و شاعران سخن به میان آمده است. مؤلف مى‏گوید: شیخ به اشعار عرفانى و اخلاقى بسیار علاقه‏مند بود. وى به شعرهاى حافظ و مثنوى طاقدیس خیلى اهمیت مى‏داد.

سیاست

در فصل هشتم، درباره بعد سیاسى شیخ صحبت شده است. مؤلف مى‏گوید: شیخ در عالم سیاست نبود اما با رژیم منفور پهلوى و کارگزارانش به شدت مخالف بود. او مصدق را قبول نداشت. وى مى‏دانست انقلاب اسلامى توسط امام خمینى قدس‏سره رخ خواهد داد.

بخش دوم: جَهِش

این بخش از سه فصل سامان یافته و درباره نقطه عطف زندگى شیخ رجبعلى خیاط و امدادهاى غیبى و کمالات معنوى وى است.

تربیت الهى

در فصل نخست، درباره استادان شیخ رجبعلى و باز شدن چشم باطنى‏اش سخن به میان آمده است. شیخ از محضر بزرگانى مانند آیة الله شاه‏آبادى، آیة الله بافقى و آیة الله میرزاجمال اصفهانى، سیدعلى مفسر و سیدعلى غروى بهره‏مند گردید. جهش و تحول روحى وى، مرهون خوددارى‏اش از چند لحظه حظّ نفسانى است. او در این باره مى‏گوید:
«در ایام جوانى، دخترى رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد. سرانجام در خانه‏اى خلوت مرا به دام انداخت. با خود گفتم: رجبعلى، خدا مى‏تواند تو را خیلى امتحان کند، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن و از این حرام آماده و لذت‏بخش به خاطر خدا صرف‏نظر کن. سپس به خداوند عرضه داشتم: خدایا! من این گناه را براى تو ترک مى‏کنم، تو هم مرا براى خودت تربیت کن.»
نتیجه این کفّ نفس، بصیرت و بینایى باطن او بود. او در این باره مى‏گوید:
«روزى از چهارراه مولوى و از مسیر خیابان سیروس به چهارراه گلوبندک رفتم و برگشتم، فقط یک چهره آدم [واقعى] دیدم.»

امدادهاى غیبى

عنوان فصل دوم، امدادهاى غیبى است. شیخ رجبعلى در پرتو امدادهاى الهى به سیر و سلوک مى‏پرداخت و گام در طریقه الهى مى‏نهاد و از عیوب نفسانى خویش آگاه مى‏شد و حتى در مواردى مورد تنبیه قرار مى‏گرفت، تا اندیشه خود را نیز از عمل مکروه بازدارد. شیخ در این باره مى‏گوید:
«روزى براى انجام کارى روانه بازار شدم. اندیشه [انجام] مکروهى در مغزم گذشت، ولى بلافاصله استغفار کردم. در ادامه راه، شترهایى که از بیرون شهر هیزم مى‏آوردند، قطاروار از کنارم گذشتند. ناگاه یکى از شترها لگدى به سوى من انداخت که اگر خود را کنار نکشیده بودم آسیب مى‏دیدم. به مسجد رفتم و این پرسش در ذهن من بود که این رویداد از چه امرى سرچشمه مى‏گیرد و با اضطراب عرض کردم: خدایا، این چه بود؟ در عالم معنا به من گفتند: این نتیجه آن فکرى بود که کردى. گفتم: گناهى که انجام ندادم، گفتند: لگد آن شتر هم به تو نخورد.»
یک بار شیخ رجبعلى به سبب آن که اندکى نان بیش از حدى که با آن مى‏توانست جلوى ضعف خود را بگیرد، خورده بود، دچار کدورت باطنى شد. او در این باره مى‏گوید:
«دیشب به ائمه علیهم‏السلام سلام کردم ولى آنان را ندیدم. متوسل شدم که علت چیست؟ در عالم معنا فرمودند: نصف آن نان را خوردى، ضعف برطرف شد. نصف دیگر را چرا خوردى؟»

کمالات معنوى

کمالات معنوى، عنوان فصل سوم است. در این فصل، مؤلف به بررسى کمالات روحى و معنوى او پرداخته است. وى به نقل از یکى از شاگردان شیخ مى‏گوید: مرحوم کوهستانى ضمن مطالبى درباره شیخ فرمود: مرحوم شیخ رجبعلى خیاط هر چه داشت، از توحید داشت. او مستغرق در توحید بود.
دکتر حمید فرزام - که سال‏ها در محضر شیخ بود - مى‏گوید:
«جناب شیخ رجبعلى نکوگویان (ره) عارفى وارسته و به خدا پیوسته بود که... به مقام فناء فى الله و بقاء بالله نایل گشته بود.»
یکى دیگر از شاگردان شیخ مى‏گوید:
«مرحوم شیخ از کسانى بود که وجود او را خدا مُسَخّر کرده بود. او غیر از خدا نمى‏توانست ببیند... او عاشق خدا و اهل بیت علیهم‏السلام بود... هنر او محبت خدا و کار براى خدا بود... جناب شیخ لذت بردن از غیرخدا را گناه مى‏دانست.»
یکى از ارادتمندان شیخ مى‏گوید:
«در نتیجه شدت محبت به خداوند متعال و اهل‏بیت علیهم‏السلام ، حجابى میان او و خدا نبود... با ارواحى که در برزخ هستند [از آغاز خلقت تاکنون [صحبت مى‏کرد. آن چه هر کس در دوران عمر خود طى کرده، به محض اراده مى‏دید و نشانه‏هاى آن را مى‏گفت.»
از شیخ عبدالکریم حامد نقل شده که شیخ در 60 سالگى وقتى توجه مى‏کرد، هر چه مى‏خواست، مى‏فهمید.
از مریدان شیخ نقل شده که ایشان بارها در حضور دوستدارانش به صراحت گفت:
«رفقا، خدا در حق من کرامت فرموده، و من قالبِ برزخى اشخاص را مى‏بینم.»
در این جا به نمونه‏هایى که حاکى از این مدعاست و نشانگر ارتباط او با عالم غیب است، مى‏پردازیم:
«وقتى آقا شیخ مرتضى زاهدى را در قبر گذاشتند، شیخ رجبعلى فرمود: بلافاصله از جانب خداى متعال خطاب رسید به نکیرین: شما این بنده را به من واگذار کنید. کارى به کار ایشان نداشته باشید... او در عمرش به خاطر من با خلق متواضع بود؛ ذره‏اى در خود احساس غرور نداشت.»
یکى از شاگردان شیخ مى‏گوید، ایشان فرمود:
«روزى پنکه کوچکى برایم هدیه آوردند. دیدم در دوزخ (برزخ) پنکه‏اى جلوى مخترع آن گذاشتند.»
یکى از دوستان شیخ مى‏گوید:
«همراه ایشان به کاشان رفتیم. عادت شیخ این بود که هر جا وارد مى‏شد، به زیارت اهل قبور مى‏رفت. هنگامى که وارد قبرستان کاشان شدیم، شیخ گفت: «السلام علیک یا اباعبدالله!» چند قدم جلوتر رفتیم. فرمود: بویى به مشامتان نمى‏رسد؟ گفتیم: نه چه بویى؟ فرمود: «بوى سیب سرخ استشمام نمى‏کنید؟» گفتیم: نه. قدرى جلوتر آمدیم. به مسئول قبرستان رسیدیم. جناب شیخ از او پرسید: «امروز کسى را این جا دفن کرده‏اند؟» او پاسخ داد: پیش پاى شما فردى را دفن کرده‏اند، و ما را سر قبر تازه‏اى برد. در آن جا همه ما بوى سیب را استشمام کردیم. پرسیدیم: این چه بویى است؟ شیخ فرمود:
«وقتى که این بنده خدا را در اینجا دفن کردند، وجود مقدس سیدالشهدا تشریف آوردند این جا. به واسطه این شخص، عذاب از اهل قبرستان برداشته شد.»

بخش سوم: سازندگى

بلندترین بخش این مجموعه، بخش سوم و از ده فصل سامان یافته است که به پاره‏اى از نکات و ماجراهاى ارزنده آنها مى‏پردازیم.

روش سازندگى شیخ و اطلاع از باطن افراد
شیخ رجبعلى خیاط از چنان قدرت روحى در تربیت جان‏هاى مستعد برخوردار بود که آیت اللّه‏ شاه‏آبادى - استاد امام خمینى قدس‏سره - در توصیف وى فرمود: «ایشان انسان مى‏سازد و تحویل مى‏دهد.»
جاذبه جناب شیخ و تأثیر کلام ایشان به حدى بود که آقاى جلال الدین همایى را با آن مقامات عالى علمى و عرفانى از خود بى خود کرد. دکتر فرزام - شاگرد استاد همایى ـ مى‏گوید:
یک روز که به خدمت جناب شیخ رسیدم، فرمودند: «استادت آقاى جلال الدین همایى پیش من آمدند. من چند جمله به ایشان گفتم، سخت منقلب شدند و با حسرت و ندامت، محکم دستى به پیشانى خود زدند و... گفتند: عجب، 60 سال راه را عوضى رفتم!»
روش تربیتى شیخ دو گونه بود:
1) ضمن جلسه‏هاى عمومى؛
2) در برخوردهاى خصوصى.
جلسه‏هاى عمومى معمولاً هفته‏اى یک بار در منزل ایشان تشکیل مى‏شد. وى در ایام محرم و صفر و ماه مبارک رمضان، هر شب براى مردم سخن مى‏گفت. محورهاى اصلى سخنان ایشان توحید، اخلاص، محبت به خدا، حضور دائم، انس با خدا، خدمت به خلق، توسل به اهل بیت علیهم‏السلام ، انتظار فرج و دورى از محبت دنیا و خودخواهى و هواى نفس بود.
وى مى‏توانست حالات درونى اشخاص را تشخیص دهد و از هویت واقعیشان اطلاع پیدا کند و بدین وسیله مى‏توانست مشکلات آنان را برطرف سازد. یکى از ارادتمندان شیخ که نزدیک به 20 سال با ایشان بود، مى‏گوید:
در آغاز هر چه تلاش مى‏کردم به محضر او راه پیدا کنم، اجازه نمى‏داد تا آن که روزى فرمود: «اول پدرت را از خود، راضى کن، بعد با شما صحبت مى‏کنم.» بعد از آن که پدرم را از خود خشنود ساختم، به محضر شیخ رفتم. تا مرا دید، فرمود: «بارک الله، خوب آمدى! حالا پهلوى من بنشین.»
یکى از شاگردان شیخ مى‏گوید:
فرزند دو ساله‏ام در منزل ادرار کرده بود و مادرش او را چنان زده بود که نزدیک بود نفس بچه بند بیاید. در پى آن همسرم تب شدیدى نمود و با آن که پول زیادى هزینه کردیم ولى تندرستى‏اش را باز نیافت. شب هنگام، شیخ را در ماشین سوار کردم تا به جلسه ایشان برویم. همسرم هم در ماشین بود. با اشاره به همسرم، به شیخ عرض کردم: والده بچه‏هاست. تب کرده. دکتر هم بردیم ولى تب او قطع نمى‏شود.
شیخ نگاهى کرد و خطاب به همسرم فرمود:
«بچه را که آن طور نمى‏زنند. استغفار کن. از بچه دلجویى کن و چیزى برایش بخر، خوب مى‏شوى.»
چنین کردیم، تب او قطع شد.

احسان به دیگران

یکى از دستورهاى مؤکد شیخ رجبعلى خیاط احسان به مردم بود و براى این مهم ارزش زیادى قائل بود. وى احسان به خلق را یکى از راه‏هاى بسیار خوب و مؤثر در سیر الى الله مى‏دانست، به طورى که اگر کسى از سیر و سلوک عاجز بود، به او توصیه مى‏کرد: «از احسان کوتاهى نکن و تا مى‏توانى احسان کن».
شیخ رجبعلى در احسان و نیکى به دیگران پیشقدم بود. یکى از شاگردان شیخ مى‏گوید: مرحوم سهیلى [از یاران بسیار نزدیک شیخ] ـ رضوان الله تعالى علیه ـ مى‏گفت:... روزى در هواى گرم تابستان دیدم که شیخ نفس زنان به مغازه من آمد و ضمن دادن مبلغى پول گفت: «معطل نکن، فورا این پول را برسان به سید بهشتى.»
او امام جماعت مسجد حاج امجد در خیابان آریانا بود. من به هر نحو شده، فورا خود را به منزل ایشان رساندم و پول را به ایشان دادم. بعدها از ایشان پرسیدم که جریان آن روز چه بود؟ پاسخ داد: آن روز مهمان برایم آمده بود و هیچ چیزى در منزل نداشتم. رفتم در اتاق دیگر و به حضرت ولى عصر علیه‏السلام متوسل شدم که این حواله به من رسید.
جناب شیخ هم گفت: حضرت ولى عصر علیه‏السلام به من فرمودند: «زود به سید بهشتى پول برسانید.»
وى علاوه بر حل مشکلات مردم، باواسطه یا بى‏واسطه، به مناسبت‏هاى مختلف از مردم در منزل حقیر خود پذیرایى مى‏کرد و همواره سفارش مى‏کرد که اهل سلوک بکوشند در خانه خود سفره اطعام داشته باشند. او مى‏گفت اگر وجه آن را به نیازمندان بدهند تا خودشان غذا تهیه کنند، اثر اصلى خود را ندارد. دکتر فرزام مى‏گوید: یک وقت من به ایشان گفتم: حالا پولى بدهیم چى؟ شیخ فرمود: «نه، غذا دادن چیز دیگرى است و اثرش بیشتر است.»
یکى از یاران شیخ مى‏گوید:
با شیخ به زیارت حضرت عبدالعظیم علیه‏السلام رفتیم. شیخ از ایشان (حضرت عبدالعظیم) پرسید: «از کجا به این مقام رسیدید؟» حضرت فرمودند: از طریق احسان به خلق. من قرآن مى‏نوشتم و با زحمت مى‏فروختم و پول آن را احسان مى‏کردم.»
در ماجراى دیگر آمده است که وقتى یک راننده تاکسى براى خدا به یک زن در رسیدن به مقصدش کمک کرد، آن راننده این توفیق را پیدا کرد که خدمت جناب شیخ برسد. راننده مزبور در شرح این ملاقات مى‏گوید: پس از سلام و احوال‏پرسى، شیخ نگاهى به من کرد و از برخى از ویژگیهاى من خبر داده، گفتند: «تو شبهاى جمعه منتظر هستى. تو هستى.» من در رابطه با ولى عصر علیه‏السلام برنامه‏اى داشتم. منظور ایشان از جمله «تو هستى» این بود که در فرج قائم آل محمد علیه‏السلام تو هم هستى. با توجه به سوابقى که خداوند به من مرحمت فرموده بود، با آن سخن شیخ، آن شب محشرى به پا شد. ما گریه کردیم، شیخ هم گریه کرد. اطرافیان هم گریستند؛ خیلى زیاد. سپس جناب شیخ فرمود:
«مى‏دانى چه شد تو آمدى پیش من؟ آن زنِ قد کوتاه را که سوار کردى و از او پول نگرفتى، او دعا کرد در حق تو، و پروردگار عالم دعاى او را در حق تو مستجاب کرد و تو را فرستاد پیش من.»
دکتر فرزام مى‏گوید: نصیحت جناب شیخ به بنده هنگام خداحافظى، وقتى مى‏گفتم: جناب شیخ، امرى ندارید؟ توصیه‏اى ندارید؟ - این جمله بود:
«احسان به خلق، حتى [احسان]به حیوانات را فراموش نکن.»
یکى از دوستان شیخ مى‏گوید، روزى شیخ به این‏جانب فرمود:
«شخصى از یکى از کوچه‏هاى قدیمى تهران عبور مى‏کرد. ناگاه چشمش در داخل جوى به سگى افتاد که چند بچه داشت. بچه‏ها به پستان مادر حمله مى‏بردند ولى مادر از فرط گرسنگى قادر به شیردادن نبود و از این وضع رنج مى‏برد. او بلافاصله به دکان کبابى در همان کوچه رفت و چند سیخ کباب گرفت و پیش آن سگ ریخت... در سحر همان شب، خداوند متعال به آن شخص عنایتى کرد که گفتنى نیست.»

رهنمودهاى شیخ درباره نماز

یکى از شاگردان شیخ که حدود سى سال ملازم او بود، درباره نماز ایشان مى‏گوید: خدا شاهد است که من مى‏دیدم که در نماز مثل یک عاشق در مقابل معشوقش مى‏ایستاد، و محو جمال او بود.
شیخ رجبعلى مى‏فرمود:
«شیطان همیشه مى‏آید سراغ انسان. یادت باشد که توجه خود را از خدا قطع نکنى. در نماز مؤدب باش. در نماز باید همانند هنگامى که در برابر شخصیت بزرگى خبردار ایستاده‏اى، باشى؛ به گونه‏اى که اگر سوزن هم به تو بزنند، تکان نخورى.»
دکتر فرزام درباره حالات شیخ در نماز مى‏گوید: نماز شیخ خیلى باطمأنینه و با آداب بود. گاهى که به نماز جماعت ایشان دیر مى‏رسیدم و قیافه ایشان را در نماز مشاهده مى‏کردم، متوجه مى‏شدم انگار لرزه‏اى بر اندامشان مستولى شده، و در عین نورانى شدن، رنگ پریده و غرق در ذکرى است که بدان مشغول مى‏باشد. حواسشان کاملاً جمع و سرشان پایین بود.

رهنمودهاى شیخ درباره حج

1- تلاش براى زیارت حضرت ولى عصر علیه‏السلام

یکى از ارادتمندان دیرین شیخ مى‏گوید: در اولین سفرى که عازم سفر به مکه معظمه بودم، خدمت ایشان رسیده، رهنمود خواستم. شیخ فرمود:
«از تاریخ حرکت تا چهل روز آیه شریفه «رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنک سلطانا نصیرا» را بخوان، شاید بتوانى ولى عصر علیه‏السلام را ببینى. چطور ممکن است کسى دعوت داشته باشد به خانه‏اى برود و صاحب خانه را نبیند! همه توجه و فکرت این باشد که ان شاءاللّه‏ آن وجود مبارک را در یکى از مراحل حج زیارت کنى.»

2 ـ تحریم محبت غیر خدا بر مُحرِم

شیخ رجبعلى خیاط مى‏فرمود:
«شخصى که در میقات، مُحرِم مى‏شود، باید بداند که این جا آمده است تا غیر خدا را بر خود حرام کند، و از لحظه‏اى که تلبیه گفت، دعوت خدا را پذیرفت و غیر او را بر خود حرام کرد، آن چه علاقه غیر خدایى است، بر او حرام است و تا آخرین لحظات عمر نباید به غیر خدا توجه کند.»

3 ـ خدامحورى در طواف

نیز مى‏فرمود: «طواف کعبه... خدا را محورِ زندگى کردن و فانى شدن در اوست. حالى پیدا کن که دور او بگردى؛ قربانى او شوى. و کارى کن که در واقع، خانه دور سرت بگردد.»

4 ـ کشتن نفس اماره

وى مى‏فرمود: «هنگامى که به منا مى‏روى، در قربانگاه چه مى‏کنى؟ آیا مى‏دانى فلسفه قربانى چیست؟ نفس اماره را در واقع قربانى کن: «فتوبوا الى بارئکم فاقتلوا انفسکم» سر نَفْس را بِبُر و برگرد. خود را از چنگال نفس رهایى ده. نه این که وقتى برگشتى، نَفْس نیرومندتر از قبل شده باشد.»

وحشت اولیاى خدا

اولیاءالله با آن که به وظایف خود عمل مى‏کنند، اما از این بیم دارند که محبوبشان آنان را نپذیرد. این موضوع تا آن جا اهمیت دارد که امام خمینى قدس‏سره در آخرین لحظات زندگى پربرکت خود از مردم خواست دعا کنند خداوند متعال او را بپذیرد.
یکى از شاگردان شیخ مى‏گوید، روزى ایشان به من گفت: «فلانى! عروس، خود را براى که آرایش مى‏کند؟» عرض کردم: براى داماد. فرمود: «فهمیدى؟» سکوت کردم. فرمود: «شب زفاف، فامیل عروس تلاش مى‏کنند او را به بهترین شکل آرایش کنند تا مورد پسند داماد واقع شود، ولى عروس در باطن، یک نگرانى دارد که دیگران متوجه نیستند. نگرانى او این است که اگر... نتوانست نظر داماد را جلب کند و یا داماد حالت انزجارى از او پیدا کند، چه کند. بنده‏اى که نمى‏داند کارهاى او مورد قبول خداوند متعال واقع شده یا نه، چگونه مى‏تواند خائف و نگران نباشد؟! آیا تو، خود را براى او آراسته مى‏کنى یا براى خود و براى وجهه پیدا کردن میان مردم؟»
فرزند شیخ مى‏گوید: شیخ مى‏گفت:
«خدایا! ما را هم جزو قراضه‏ها ـ که طرف مى‏آید و مى‏گوید من قراضه و شکسته مى‏خرم ـ ... بخر و قبول کن.»

بخش چهارم

آخرین بخش از مجموعه کیمیاى محبت، به عروج ملکوتى شیخ رجبعلى خیاط اختصاص دارد. فرزند شیخ مى‏گوید: روز قبل از وفات، پدرم سالم بود. مادرم در خانه نبود، تنها من در خانه بودم. عصر هنگام، پدرم آمد و وضو گرفت و مرا صدا زد کرد و گفت: «قدرى کسل هستم. اگر آن بنده خدا آمد که لباسش را ببرد، دمِ قیچى‏ها (یعنى پارچه‏هاى زایدى که بعد از دوخت لباس باقى مى‏ماند) در جیبش است و سى تومان باید اجرت بدهد.» سخن شیخ به تلویح و در لفافه حاکى از این بود که او به زودى به عالم برزخ سفر خواهد کرد ولى فرزند وى از این سرّ در آن هنگام آگاه نشد.
یکى از ارادتمندان شیخ رجبعلى شب قبل از وفات، از طریق رؤیایى صادق از رحلت ملکوتى آن عارف بى‏نظیر آگاه شده بود. او در این خصوص مى‏گوید: «شبى که فرداى آن شیخ از دنیا رفت، خواب دیدم که دارند درِ مغازه‏هاى سمت غربى مسجد قزوینى را مى‏بندند. پرسیدم: چه خبره؟ گفتند: آشیخ رجبعلى خیاط از دنیا رفته.
نگران از خواب بیدار شدم. ساعت سه نیمه شب بود. خواب خود را رؤیاى صادقه یافتم. پس از اذان صبح، نماز خواندم و بى‏درنگ به منزل آقاى رادمنش رفتم. با شگفتى از دلیل این حضور بى‏موقع سؤال کرد. جریان رؤیاى خود را تعریف کردم. ساعت پنج صبح بود و هوا گرگ و میش. به طرف منزل شیخ راه افتادیم. شیخ در را گشود. داخل شدیم و نشستیم. شیخ هم نشست و فرمود:
«کجا بودید این موقع صبح زود؟» من خوابم را نگفتم. شیخ به پهلو خوابید و دستش را زیر سر گذاشت و فرمود: «چیزى بگویید، شعرى بخوانید.» یکى خواند:
خوش‏تر از ایام عشق ایام نیست صبح روز عاشقان را شام نیست اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقى همه بى‏حاصلى و بى‏خبرى بود هنوز یک ساعت نگذشته بود که حال شیخ تغییر پیدا کرد. از او خواستم دکتر بیاورم، در عین حال یقین داشتم امروز از دنیا مى‏رود. شیخ فرمود: «مختارید.»
پس از آن که دکتر شیخ را معاینه کرد، نسخه‏اى نوشت. رفتم دارو را بگیرم. هنگام برگشت، متوجه شدم شیخ را به اتاق دیگرى برده‏اند. شیخ رو به قبله نشسته بود و شَمَد سفیدى روى پایش انداخته بودند. من به دقت حالات شیخ را بررسى مى‏کردم. مى‏خواستم ببینم یک ولىّ خدا چگونه از دنیا مى‏رود.
مشاهده کردم یک مرتبه حال خاصى به او دست داد. گویى کسى مطلبى در گوشى به او گفت که شیخ پاسخ داد: «ان شاءالله» سپس شیخ گفت: «امروز چند شنبه است؟ دعاى امروز را بیاورید.» من دعاى آن روز را خواندم. فرمود: «بدهید آقا سیداحمد هم بخواند.» او هم خواند. سپس فرمود: «دست‏هایتان را به سوى آسمان بلند کنید و بگویید: یا کریم العفو، یا عظیم العفو، العفو! خدا مرا ببخشاید.»
در آن هنگام من به دوستم نگاه کردم و گفتم: بروم آقاى سهیلى را بیاورم.
چون مثل این که رؤیا صادقه است و دارد تمام مى‏شود. آن گاه رفتم.

آقا جان، خوش آمدى!

ادامه ماجرا را فرزند شیخ این گونه تعریف کرده است: دیدم اتاق پدرم شلوغ است. به من گفتند جناب شیخ حالش به هم خورده است. بى‏درنگ وارد اتاق شدم. دیدم پدرم - که لحظاتى قبل وضو گرفته و وارد اتاق شده بود - رو به قبله نشسته است.
ناگهان بلند شد و نشست و خندان گفت: «آقا جان! خوش آمدید» آن گاه حالت احتضار به شیخ دست داد؛ دراز کشید و در حالى که آن خنده بر لبانش نقش بسته بود، از دنیا رفت. این مصیبت جبران ناشدنى در تاریخ 22/6/ 1340 شمسى رخ داد.

بعد از وفات

یکى از دوستان شیخ مى‏گوید: در عالم رؤیا، در شب اول قبر مرحوم شیخ، خدمت ایشان رسیدم. دیدم جایگاه عظیمى از طرف مولا امیرالمؤمنین علیه‏السلام به او عنایت شده است. به جایگاه ایشان نزدیک شدم. تا مرا دید، نگاهى بسیار ظریف و حساس به من کرد، مانند پدرى که همیشه به فرزندش تذکر مى‏دهد و او توجه ندارد.
از نگاه او به یاد آوردم که همیشه مى‏فرمود: «غیر خدا را نخواهید.»
به او نزدیک‏تر شدم. دو جمله فرمود:
«خطِّ زندگى، انس با خدا و اولیاى خداست.»
«آن کس زندگى کرد که عیالش پیراهنش را شب زفاف در راه خدا ایثار نمود.»
آرى، هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق.

 

»»» دانلود کتاب کیمیای محبت

 

منبع : کانون گفتمان قرآن

نظرات (3)
چهارشنبه 13 خرداد 1388 ساعت 14:30

سلام دوست عزیز
اگر می خواهید یک سرمایه گذاری درست را تجربه کنید یا
علاقمند به داشتن یک کار پر درآمد و آزاد را دارید شما میتوانید از وبلاگ ما دیدن کنید
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 13 خرداد 1388 ساعت 17:42
سلام دوست عزیز به فروشگاه منم سر بزن خوشحال می شم عزیزم

"فروشگاه اینترنتی آیتا شاپ " فروش جدیدترین فیلم ها ، کارتون ، نرم افزار ، بازی و... با 35% پایین تر از قیمت پشت جلد کالاها

"">> اخراجی ها 2 - یوسف پیامبر ایرانی - جی تی ای <<"

"""""""""""" Www.aytashop.com """""""""""""""
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 13 خرداد 1388 ساعت 17:51
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
ما یک سایت جست و جو ایجاد کرده ایم که فقط سایت های به زبان فارسی در آن ثبت خواهد شد.
شاید به نظرتون کار اضافی باشه چون می شه از گوگل هم استفاده کرد.
ولی تفاوتش در این هست که ما چون سایت و یا وبلاگ های به زبان فارسی را ثبت خواهیم کرد و اگر کسی کلمه انگلیسی را جست و جو کند در نهایت با سایت و یا وبلاگ های فارسی مواجه خواهد شد که در گوگل اگر کلمه انگلیسی جست و جو کنید به سایت های انگلیسی مواجه خواهید شد.

اگر شما مایل به ثبت وبلاگ یا وب سایت خود در موتور جست و جو هستید ابتدا باید یک لینک در وبلاگ یا وب سایت خود به آدرس http://www.rastgo.com با عنوان "راستگو" بدهید و بعد در لینک زیر در خواست می دهید تا وبلاگ یا وب سایت شما در موتور جست و جو ثبت شود.
http://www.rastgo.com/submit-script/

متشکریم
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد